قهرمان ميرزا عين السلطنه

3391

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىگفتند بگذار بزند بلكه ادب شوند . درس بخوانند و ابدا شفقتى نمىكردند . كتاب درسى پس از عمه جزو و ثلث يا نصف قرآن شاگردان ذكور كتاب درسشان منحصر بود به حسين كرد شبسترى ، بهران و گلندام ، سنگ‌تراش ، نان و حلوا ، ليلى و مجنون ، حيدرنامه ، رستم‌نامه ، جودى . خيلى ترقى مىكردند و متمول بودند تاريخ معجم و ترسل كه اغلب سر پهلوانى يا خوشگلى و بدگلى اشخاص اين حكايات دروغ نزاع شاگردان برپا و دايرهء چوب و فلك و حكومت جابرانهء آخوند رونق و رواج فوق‌العاده داشت . [ كتاب ] دخترها خاله سوسكه ، موش و گربه و غيره بود . مختصر سوادى كه حاصل مىشد يا نمىشد از مدرسه خارج دمبال هرزگى و كارهاى ديگر بودند چنانچه بعضى اوقات مىشد پسره از دست اين معلم و اين درسهاى سخت مفقود الاثر مىشد و هيچ‌وقت پدر و مادر به وصال او نمىرسيدند . ملاباجى در مقابل اين مكاتيب بعضى از زنها هم در خانه‌هاى خود « اونيورسيته » داشتند كه كليهء آنها را ميرزا باجى يا ملا باجى گفته . چند نفر دختر و پسر همسايگان را درس عمه‌جزو و قرآن مىدادند كه كليهء مقصود آنها اين بود كه اين اطفال كارهاى خانهء او را بكنند ، چنانچه در مكتب‌خانه‌ها هم روزى يك شاگردى مىبايست آب و جاروى دكان و خدمات آخوند را از قليان چاق كردن و آب وضو آوردن ، آب خوردن تهيه كردن ، آتش درست كردن ، آفتابه گذاشتن را به عهده بگيرد و آن روز آن شاگرد از درس معاف بود . فرار آخوند در مقابل اين درس و چوب شاگردها هم بىهمتى نكرده انواع بلاها را به سر آخوند مىآوردند كه گاه مىشد آخوند فرار مىكرد و مثل بعضى از شاگردها مفقود الاثر شده . خيلى اوقات هم از چوب آخوند چشم اطفال كور يا از ضرب يخدان آب‌خورى يا كوزه قليان يا سنگ و آجر عضو ديگر طفل بيچاره معيوب مىشد و آخرش تلف مىگرديد . اين بود مختصرى از مدارس ابتدائى محلات كه تا يومنا هذا و شايد مدتهاى ديگر هم باقى و برقرار باشد . سواى طهران كه خيلى كم شده اما باز به قدر صد همچو مكتب به‌شماره آمده است . در تمام ولايات متروك نشده حتى روزبه‌روز تزايد دارد .